ناصر خسرو

49

گشايش و رهايش ( فارسى )

نفس‌هاى جسدهاى ما به نفس خود قائم است ، و آن جوهر است و قائم به ذات است ، و جنباننده و زنده‌دارنده يعنى جسد ، و جسد جوهر نيست و قائم به ذات نيست ، و جنبانندهء جوهر نيست ، جنبانندهء جوهر به اضطرار جوهر باشد ، پس نفس كه جنبانندهء جسد است جوهر است و حدّ جوهر آن است كه او مر چيزهاى مخالف را بپذيرد و با آن يكى باشد ، و حال او به پذيرفتن از حال ديگر بنشود چنان كه نفس مردم پذيرفته است مر مخالفان را از گفتن و شنودن و جنبش و آرام و دليرى و بزدلى و جز آن . اما آنچه گفتى كه فعل نفس بىجسد حاصل نمىآيد ، جواب آن است كه فعل نفس بىجسد دانستن است نفس را به دانستن عمل به جسد حاجت نيست و ليكن چون بر جسدى مر آن دانش را صورت خواهد كرد از راه جسد [ 40 ] كه به دو پيوسته است يارى خواهد تا آن هيولا را كه صورت خواهد كرد بر او به يارى جسد كه با او است به هم‌جنسى صورت تواند كرد . بپرس تا بدانى ، بررس تا برهى ، و السّلام . مسأله دهم ماهيّت و انواع جوهر چيست و آيا ايزد سبحان جوهر است يا نه ؟ پرسيدى اى برادر كه جوهر چيست و به چند گونه است و هر يك را چه خوانند ، و روا باشد كه ايزد را سبحانه جوهر خوانيم يا نه ؟ جواب بدان اى برادر كه جوهر را جنس الاجناس خوانند و وى آن است كه به زير او چيزى نيست كه به زير جنس عقل اندر آيد و همهء